به داستان زندگی من خوش آمدید
هر قدم
یک خاطره
من شهر بانو احمدی مشَک هستم. در تاریخ ۱ ژانویه ۱۹۷۴، در خانوادهای کشاورز در مشَکِ تهرانچی، گیلان، ایران به دنیا آمدم.
من هم مثل خانوادهام سالها با کشاورزی و دامداری زندگی کردهام. در رشته زبان و ادبیات فارسی تحصیل کردم و مدرک کارشناسی این رشته را دارم.
من زنی هستم که کودکی و بخش بزرگی از زندگیام میان شالیزارهای سرسبز و دریای خزر گذشته است؛ در شهری مرطوب و بارانی که اطرافش را مزارع برنج فرا گرفتهاند. شاید همین زندگی در دل طبیعت و میان شالیزارها بوده که نگاه من به زندگی، سفر و آدمها را شکل داده است.
دوران دبستان و راهنمایی را در همان روستایی که در آن بزرگ شده بودم گذراندم. بعد از آن، برای ادامه تحصیل به دبیرستانی در شهر بزرگتر و نزدیک آستانهاشرفیه رفتم و در نهایت دیپلم ادبیات و فرهنگ فارسی گرفتم.
تمام اعضای خانوادهام کشاورز و دامدار بودند و من هم از همان کودکی در کنارشان کار میکردم. حتی زمانی که دانشجوی دانشگاه بودم، برای مدت زیادی به پرورش کرم ابریشم و تولید پیله مشغول بودیم.
کار کردن در شالیزار در کنار خانواده و دوستانم را خیلی دوست داشتم، اما پرورش کرمهای ابریشم برای من حالوهوای دیگری داشت؛ انگار یک معجزه کوچک در زندگیام بود. وقتی به آنها غذا میدادم، احساس میکردم وارد دنیای دیگری شدهام؛ دنیایی آرام، زنده و دوستداشتنی.
کاش میتوانستم فقط یک بار دیگر آن روزها را تجربه کنم. آن روزها برای من چیزی جز عشق و شادی نبودند.
پلن
B
دوران دبستان و راهنمایی را در همان روستایی که در آن بزرگ شده بودم گذراندم. بعد از آن، برای ادامه تحصیل به دبیرستانی در شهر بزرگتر و نزدیک آستانهاشرفیه رفتم و در نهایت دیپلم ادبیات و فرهنگ فارسی گرفتم.
تمام اعضای خانوادهام کشاورز و دامدار بودند و من هم از همان کودکی در کنارشان کار میکردم. حتی زمانی که دانشجوی دانشگاه بودم، برای مدت زیادی به پرورش کرم ابریشم و تولید پیله مشغول بودیم.
کار کردن در شالیزار در کنار خانواده و دوستانم را خیلی دوست داشتم، اما پرورش کرمهای ابریشم برای من حالوهوای دیگری داشت؛ انگار یک معجزه کوچک در زندگیام بود. وقتی به آنها غذا میدادم، احساس میکردم وارد دنیای دیگری شدهام؛ دنیایی آرام، زنده و دوستداشتنی.
کاش میتوانستم فقط یک بار دیگر آن روزها را تجربه کنم. آن روزها برای من چیزی جز عشق و شادی نبودند.
پلن آخر من
C
بعد از آن، تصمیم گرفتم سراغ برنامه سوم زندگیام بروم؛ دنیای کسبوکار و بازاریابی.
در این زمینه نه مدرک خاصی داشتم و نه تجربهای. بنابراین تصمیم گرفتم خودم را آموزش بدهم. به چند آموزشگاه خصوصی رفتم و دورههای حسابداری، کامپیوتر و کسبوکار را گذراندم.
از همینجا بود که مرحله دوم زندگی من آغاز شد؛ مرحلهای تازه با تجربهها، چالشها و اتفاقات جدید.
درباره این بخش از زندگیام باز هم برایتان خواهم نوشت.
